تبليغاتX
مسیحیت و اسلام , نگاهی نو
بررسی انتقادی مو ضوعات قرآنی و مقایسه با کتاب مقدس
سمت و سوی رویدادهای چندساله اخیر ، چشم انداز تاریک و اسفناکی را برای هموطنان عزیزمان در ایران تصویر کرده است .

هرچه خودکامه تر و رادیکال تر شدن رفتار حاکمان اسلامی ، چهره زشت این حکومت را بیش از پیش آشکار می کند . اما راه گریز از این فلاکت و اسارت چیست ؟

من قصد ارائه راه حلی سیاسی ندارم ، چرا که اصولا علاقه ای به سیاست و سیاست بازان در دلم نیست ، بلکه پیشنهادم پاکسازی فرهنگی / دینی ایران است ،

پاکسازی از فرهنگ اسلامی و از دین اسلام ،

پاکسازی از تمامی ضدارزشهای غیرانسانی اسلام ،

و منظورم از اسلام ، تمامی گرایش ها و قرائت های آن از رادیکال ترین تا نوگراترین آن است .

اصولا اسلام دینی نیست که با آن وارد مصالحه و سازش شد ، چراکه از ویزگیهای بارز و مهم آن فرصت طلبی است و هنگامی که رقیب را در ضعف و تنگنا ببیند ، چهره بی رحم و خونخوارش عیان می گردد و هنگامی که در موضع ضعف قرار دارد ، از عدالت و مهربانی و انصاف دم می زند ! ظهور قرائت های مدرن از اسلام حیله ای بزرگ برای بقای آن است .

دوستان عزیز خواننده این وبلاگ ، اسلام دینی نیست که جذابیتی در برداشته باشد و اگر فردی جذب آن می شود یا ناآگاه است و یا اعتقاداتش موروثی است و یا مهمتر از همه بدان دلیل است که از سوی متولیان و مبلغان مسلمان بگونه ای بزک کرده معرفی می شود .

انصاف باید داد که ملایان حوزه های علمیه و مدارس علوم دینی اسلامی به حق زبردست ترین آرایشگران تاریخند که توانسته اند آئینی چنین کریه و زشت را با سفیداب و سرخاب های توجیه و سفسطه به اسلام عزیز بدل کنند  !! 

اما وِِِِِظیفه ما اسلام ناباوران و متنفران از اسلام و حکومت اسلامی چیست ؟؟ تنها یک چیز و آن زدودن رنگ و لعاب نشسته بر چهره زشت این دین و عیان کردن صورت واقعی آن است.و بدین منظور باید اسلام را آنچنان که ملایان و شبه ملایان جز به جز به صورت گری و زینت آن پرداختند ، ما نیز جز به جز به نقد کشیم . باید برای هر موضوعی هر چند کوچک و محدود و به ظاهر پیش پاافتاده ، بحثی و نقدی دقیق و جداگانه ارئه داد و ضعف استدلال و فریبکاری این توجیه گران اسلام را بر ملا ساخت .

هدف من در این وبلاگ تا به حال همین بوده و از نحوه پاسخ مدافعان مسلمانی که در رد اظهارات من در این وبلاگ کامنتی نوشته اند ، کاملا آشکار است که راهی را که چندی است آغاز نموده ام درست و نحوه ایراداتی که عنوان کرده ام موثر و کارساز بوده است ، هر چند که مسلمانان متعصب و خشک مغز نتوانند یا نخواهند بپذیرند .

 عدم پاسخ گویی متقن و محکم آنان خود بهترین شاهد و گواه بر صدق و درستی استدلالات من است . 

پس من این راه را همچنان با گامهایی استوارتر ادامه می دهم و از تمامی عزیزانی که چون من می اندیشند ، خواهشمندم تا قدم در این راه بگذارند .

اما این تنها مرحله اول از این کار سترگ است . قدم بعدی انتشار این نقدها است . در حالی که حکومت اسلامی بستن روزنامه ها و مطبوعات و فیلتریگ سایت های اینترنتی و انحصار رادیو و تلوزیون و کل گردش اطلاعات را بدست گرفته است ، اما یک رسانه از دست های ناپاکش بدور است و آن نقل دهان به دهان و سینه به سینه اندیشه هاست .

عزیزان هموطنم ! آنچه در این وبلاگ راجع به نقد اسلام می خوانید ، در فرصت های گوناگون با افراد خانواده ، بستگان و دوستان خود مطرح و راجع به آنها گفتگو کنید . اگر دانش آموز هستید آنها را در کلاس های درس دینی و معارف خود بعنوان سوال طرح کنید تا ذهن همکلاسیهای خود را نیز نسبت به این موضوعات کنجکاو نمایید . همینطور اگر دانشجو و کارگر و روزنامه نگار و ... هستید .

اگر در خانواده و یا در میان بستگان خویش افرادی دارید که بر اعتقادات خود به اسلام پافشاری و تعصب می ورزند ، و تعداد سفرهای حج و رکوع و سجود و صلوات را مدالهای افتخار زندگی خویش می پندارند و یا خود را مسلمان روشنفکر و نوگرا می دانند ، پایشان را بدین مباحث باز کنید و پایه های اعتقادی کج و ناراستشان ویران و روحشان را از این ناپاکی رهایی دهید . اعتقاد به اسلام را چون یک بیماری مهلک بپندارید که رهایی عزیزانمان از آن چون کمک به مداوای آنان است .

اما بخش دیگری از وظایف ما ، فروریختن ستون های اعتقادی نتراشیده و معوج نگهبانان و حامیان خام و چشم و گوش بسته این حکومت است . همان بسیجیان و پاسداران !!

اگر در حلقه دوستان و بستگانتان فردی پاسدار یا بسیجی می شناسید و یا با افرادی آشنایی دارید که از خانواده ای متدین ریشه می گیرند ، آنها را در این مباحث شریک کنید . مطمئن باشید خود این افراد سفیران پیام شما در قلعه اسلام و حکومت اسلامی خواهند بود . 

گمان مبرید که زدودن ایمان افراد امری آنی و سریع است ، خیر ! بلکه نیاز به زمانی طولانی دارد که از فردی به فرد دیگر و از جمله با توجه به شرایط محیطی متفاوت است . اما یقین داشته باشید که تنها طرح همین مطالب و پرسشها و انداختن تردیدهای جدی در روح و روان مسلمانان بسیجی و پاسدار ، آرامش از دلشان می رباید و آنان را به اندیشه راستین واداشته و در دراز مدت قطعا کارساز خواهد بود . و از آن پس بسیاری از آنان که وجدانی انسانی بر اعمال و رفتارشان حاکم است ، حمایت خود را از اسلام و حکومتش دریغ خواهند کرد و چه بسا بر ضد آن وارد عمل شوند .

از تمامی عزیزانی که نقدهای قدم به قدم این وبلاگ را مطالعه می کنند ، خواهشمندم که در انتشار دهان به دهان آنها بکوشند و در به ثمر نشستن این تلاش ها تردید منمایند .

این مقاله را بعنوان هدیه نوروزی من بپذیرید .

عیدتان مبارک .

رضا خدرزاده    

 

 

+ نوشته شده در  Sat 22 Mar 2008ساعت 9:19  توسط رضا خدرزاده  | 

با تصاحب مسند ریاست جمهوری توسط احمدی نژاد , رفته رفته صاحبان اهرمهای سیاسی , مالی و نظامی در ایران همگون تر شده و تمامی ارکان قدرت در اختیار مجموعه ای با سلیقه های ایدئولوژیک متشابهی افتاده است .
بررسی کارنامه دولت و نیز مجموعه نظام در دو سال گذشته , بخوبی نشانگر آن است که مجموعه فعلی صاحبان قدرت در ایران از کمترین انعطاف و تساهلی در برابر دگراندیشان داخلی بی بهره اند و کوچکترین و تنگترین منافذ ابراز نظر و انتقاد را نیز به رویشان بسته اند .
از سوی دیگر ناکارآمدی و عدم قابلیت کارشناسی تیم فعلی حاکم چنان بوده که از همان ابتدا بروز اعتراضات و مخالفتهای صنفی و نیز عمومی ( همچون اعتراضات صنفی معلمان و کارگران و نیز اعتراضات عمومی مردم در مقابل طرح سهمیه بندی بنزین ) , امری قابل پیش بینی می نمود . اما آنچه که شاید عجیب بود عکس العمل بی رحمانه و وحشیانه حکومتیان با این اعتراضات طبیعی و به حق و متوضعانه مردم بود , آن هم بگونه ای آنچنان عریان که انعکاس جهانی سازمانهای مستقل و گوناگون حقوق بشری را در پی داشت . حکومتی که با معلمین و کارگران و مردمش که همگی از سر ناچاری و از دغدغه شکم گرسنه فرزندانشان لب به اعتراض گشوده بودند , چنان رفتاری را پیش گرفت , معلوم بود که در برابر خواسته های مدنی و متعالی تر دیگر اقشار مردم به چه شیوه ای عمل می کند , همچنان که رفتار غیر انسانی مزدوران حکومتی را در سرکوب جنبش های مختلف اجتماعی همچون جنبش زنان ( در عرصه حقوقی ) , دانشجویان و اساتید ( در عرصه صنفی , سیاسی و فرهنگی ) , روزنامه نگاران ( صنفی و سیاسی ) ,جوانان ( در عرصه حقوق اولیه مدنی )و ..... دیدیم .
تمامی این رویدادها بیانگر آنست که حکومت جمهوری اسلامی دوره ای از حیات خود را سپری می کند , که در آن خفقان و سرکوب مردم به خشن ترین و وحشیانه ترین حد خود رسیده است و اعمال رفتارهای غیر انسانی ( از جمله اعدام ها در ملا عام ) به عریان ترین شکل خود در حال ظهور است .
تمامی دلسوزان مردم و کشور ایران اتفاق نظر دارند , که هر تغییر و دگرگونی در نظام سیاسی ایران به سود و صلاح مردم نیست , مگر آنکه منشا و عامل آن خود مردم ایران باشند . اما با اوضاع خفقان و جو سانسور و سرکوب حاکم , مردم ایران چگونه می توانند از جور و ستم دژخیمان اسلامی رهایی یابند ؟

پیشنهاد من "انقلاب کاغذی" است

حال که حکومت تمامی سازو کارهای دموکراتیک گفتگو , انتقاد و اصلاح را ناکارآمد کرده و از سوی دیگر سیستم اطلاعاتی و جاسوسیش را در داخل و خارج از ایران اختاپوس وار گسترانده و هر گونه اعتراضات متشکل و سازماندهی شده را پس از گذشت مدت زمانی کوتاه شناسایی , سرکوب و خنثی می کند , باید برای مبارزه روش " غیر متشکل " را به کار برد . در این روش نیازی به گرد هم آمدن افراد به دور هم در پستوی خانه ها نیست , بلکه هر فردی مستقلا وارد عمل می شود و با این روش سیستم اطلاعاتی ایران کاملا خلع سلاح و فلج می شود .

ابزارهای این انقلاب مداد و کاغذ می باشند . از این پس در هر مناسبتی با نوشتن دو واژه که یکی از آنها " نه " است , بر روی تکه ای کاغذ و رها کردن آن در هر نقطه ای از شهر به جنگ رژیم برویم .
اگر سالگرد انقلاب اسلامی است , بنویسوم " انقلاب اسلامی نه "
اگر سالگرد مرگ خمینی است , بنویسیم " خمینی نه "
اگر عزاداری و سینه زنی و نوحه خوانی برای رحلت بزرگان دین است , بنویسیم " عزاداری نه "
اگر انتخابات مجلس است , بنویسیم " مجلس اسلامی نه "

و حال که در آستانه 18 تیر ماه روز جهانی اعتراض به مجازات اعدام هستیم , بنویسیم " اعدام نه "

یادداشتهای اعتراضی خود را در هر گوشه و کناری بگذارید ( نیازی نیست در این کار خطر کنید )
در تاکسی و اتوبوس و مینی بوس ,
در لابلای صفحات کتابهای نشسته بر قفسه های کتابفروشی ها ,
در لابلای برگهای روزنامه ها و مجله های خوابیده بر پیش خوان دکه های روزنامه فروشی ها ,
روی نیمکت کلاس ها در مدرسه و ها و دانشگاه ها و آموزشگا هها و پارکها
و حتی بر کف خیابانها .

با برگه های کوچک کاغذی مان همبستگی و آمادگی خود را ثابت کنیم و برای حضوری فیزیکی در آینده ای نزدیک شرایط لازم را مهیا سازیم .

بیاید ایران را با واژه "نه " به تمامی جنبه های این حکومت خودکامه کاغذ پوش کنیم

رضا خدرزاده
+ نوشته شده در  Sun 23 Sep 2007ساعت 0:4  توسط رضا خدرزاده  | 

101 سال از آن نهضت پرافتخار مشرطیت گذشته است و هنوز در بند نامشروطانیم .
گر این راه 1001 سا ل هم بطول انجامد از حرکت نمی ایستیم
و گر 10001 شهید دهیم هم از نفس نمی افتیم .
101 گل معطر قهرمانی تقدیم آن عزیزان دانشجوی دربند .

رضا خدرزاده
+ نوشته شده در  Sun 5 Aug 2007ساعت 22:3  توسط رضا خدرزاده 

دیشب , بعد از اینکه از طریق یکی از دوستانم متوجه شدم که آقای « الاحقر محرابی » مدیر وبلاگ   « در تکاپوی اندیشه ها » در بخش نظرات خوانندگان یکی از پست هایش , مطالبی را راجع به بنده نوشته , به وبلاگ ایشان مراجعه کردم و دیدم که همچون گذشته ایشان رویه توهین و تحقیر مخاطبانشان را هنوز واننهاده و مرا بی انصاف و مباحث مطروحه از سوی اینجانب را بچه گانه توصیف نموده اند . من در این باب سخن زیادی نمی گویم و تنها اشاره می کنم که تقریبا تمامی غیر مسلمین و حتی تعدادی از مسلمین که آقای محرابی خود را نماینده همگیشان می پندارند , مهر تایید بر مطالب نگاشته شده از سوی بنده زده اند و من از این بابت که توانسته ام نامسلمانان را در نامسلمان بودنشان استوارتر گردانم بسیار خوشحالم و از سوی دیگر از آنجا که توانسته ام تعدادی از مسلمین را وادار به تجدید نظر در اندیشه های سنتیشان کنم , به خود می بالم و امیدوارم که این آغازی باشد برای آنان تا به خانه تکانی اساسی در اندیشه ها و باورهایشان پرداخته و از خداوند می خواهم که سبب شوم تا نور هدایت عیسی مسیح بر دل و جان آنان و نیز دیگر مسلمین هموطنمان از جمله همین آقای محرابی بتابد .
البته بنده هم در پاسخ آن پیغام توهین آمیز ایشان , خلاصه ای از مطالب فوق را به همراه سوالی در وبلاگ ایشان طرح کردم , و روز بعد که برای خواندن پاسخ به وبلاگ ایشان مراجعه کردم , دیدم که آقای الاحقر محرابی همچون « دستگاههای دولتی و قضایی و اطلاعاتی جمهوری اسلامی » , کل پیغام مرا حذف کرده و پاسخی هم به پرسش اینجانب نداده اند . همین موضوع انگیزه ای شد تا علی رغم ضیق وقت , این پست را بنویسم و آن سوال را اینجا عنوان کنم تا حداقل از تیغ سانسور ایشان در امان بمانم .
اما آن پرسش چه بود و از کجا سر برآورده بود ؟

در یکی از پست های اخیر ایشان تحت عنوان « کدام مهمانی ؟ کدام اعتکاف ؟ » , خواننده ای از ایشان سوالی پرسیده بود که حکایت خواندنی ای دارد . من متن آن سوال را عینا در اینجا نقل می کنم :

((( نویسنده: حمید رضا
جمعه 12 مرداد1386 ساعت: 0:59
سلام جناب
سوال داشتم راجع به سیستم حکومتی در اسلام و بخصوص شیعه
در اسلام چگونه می توان حاکم را تغییر داد یعنی اگر مردم حاکمی اسلامی را نخواستند چگونه می توانند او را تغییر دهند . چون در تاریخ اسلا م ظاهرا چنین اتفاقی تا به حال نیفتاده و همواره تغییر حاکم با جنگ و خونریزی بوده . آیا قرآن یا روایات چیزی در این مورد گفته اند که غیر از طریق خشونت یک حاکم را تغییر دهند ؟ )))

اما چند ساعت بعد خواننده دیگری راجع به نویسنده پیغام فوق چنین اظهار نظر می نماید

((( نویسنده: متعصب
جمعه 12 مرداد1386 ساعت: 10:18
چقدر مردم میتونند ابله و کودن باشن مثل این حمیدرضا دیوونه احمق روانی )))

در این هنگام جناب الاحقر محرابی که خیلی دوست دارند نقش یک مسلمان منصف و آگاه و فاعل به امر به معروف و نهی از منکر را اجرا کنند به آقای متعصب چنین حمله ور می شوند :

((( نویسنده: محرابی....جواب به متعصب
جمعه 12 مرداد1386 ساعت: 11:0
با سلام برادر واقعا برات متاسفام که تحمل سخن حق و راه علم رو بلد نیستی و خودت را به نفهمیدن زدی و در جامه جهل و بی حرمتی قدم بر میداری زیرا اگر چشم حق بین داشتی به اقای حمیدرضا توهین نمی کردی لذا بخاطر این نفهمیدنت نوشته ات را پاک نمی کنم تا بقیه هم بفهمن که چقدر شما اقای متعصب بی ظریفتی ولی در عوض از حمید رضا عزیز تشکر می کنم
وب سایت )))

البته ایشان پاسخ مفصلی به آقای حمید رضا هم داده اند اما باید گفت :

واقعا که آقای الاحقر محرابی ! شما که لابد « تحمل سخن حق » دارید پس چرا پیغام مرا حذف کردی و بی پاسخ نهادید ؟
شما که « راه علم » را بلدید پس چرا از پاسخ گویی به پرسشهای علمی دیگران طفره می روید ؟
چه خوب بلدید دیگران را متهم کنید که « خود را به نفهمیدن می زنند » اما چرا جنابعالی از سیاق آنان پیروی می نمایید؟
و چراها و چراها و چراهای دیگر !

........................

اما پرسش من از آقای محرابی در ادامه پیغام آقای حمید رضا چه بود که ایشان آن را برنتابید ؟ من سوالم را از متن نامه آقای اکبر گنجی از زندان به آقای دکتر عبدالکریم سروش , در حالی که بیش از 40 روز از اعتصاب غذای ایشان می گذشت نقل کردم . امیدوارم که این بار جناب الاحقر محرابی بدین پرسش , پاسخی درخور و شایسته بدهند .

((( ...استاد گرامی
ما برای آزادی بیان، دموکراسی و حقوق بشر مبارزه می‌کردیم، در حالی که دگراندیشان در این کشور از حق حیات محروم بودند. وقتی ماشین ترور در داخل و خارج از کشور برای حذف مخالفان به کار افتاد دیگر حد یقفی برای خود در نظر نمی‌گرفت، هر دگر اندیشی باید از عرصه‌ی حیات حذف می‌شد.

برای من بسیار شگفت انگیز است که آقای خامنه‌ای از ایران به عنوان دموکرات‌ترین و آزادترین کشور منطقه نام می‌برد. باید پرسید از کدام آزادی سخن می‌گویید وقتی دگراندیشان از حق حیات محروم‌اند. اگر به آزادی بیان اعتقاد دارید، انتقاد صریحِ علنی و شفاف از شما (آقای خامنه‌ای) در رسانه‌ها، معیار آزادی بیان است. اگر نتوان از رهبر سیاسی کشود انتقاد کرد، نمی‌توان مدعی وجود آزادی بیان شد. اینکه فردی به دلیل انتقاد غیر مستقیم از رهبر محکوم به پرداخت هزینه‌های بسیار سنگین شود، دلیل بر آزادی نیست، بلکه حاکی از خودکامگی از نوع توتالیتر آن است. در خردادماه ١٣٧٦ در دانشگاه شیراز درباره‌ی مبانی نظری فاشیسم سخن گفتم. گمان نمی‌کردم کسی از من شکایت نماید اما با تعجب بسیار دیدم که به جای هیتلر و موسولینی دادگاه انقلاب به اتهام اهانت به رهبری مرا محاکمه و به یکسال زندان محکوم کرد. وقتی نقد هیتلر، موسولینی و استالین نقد رهبر محسوب می‌شود، چه جای سخن گفتن از آزادی بیان و ادعای دموکراسی؟ در نظام دموکراتیک نقد فاشیسم مجازات ندارد. جالب تر از این مدعا، ادعای آقای خامنه‌ای در خصوص مردم سالاری است. اینکه یک فرد قدرت مطلق را به طور مادام العمر در اختیار داشته باشد و باز هم از مردم سالار بودن حکومتش سخن بگوید، نزد عقلا چه معنایی دارد؟ بهتر است آقای خامنه‌ای فقط به یک پرسش پاسخ بگوید: چگونه می‌توان به صورت مسالمت آمیز ایشان را از قدرت کنار زد؟ چگونه می‌توان درباره‌ی کنار نهادن ایشان از قدرت سخن گفت، بدون اینکه با کارد سلاخی شود؟ آقای خمینی می‌گفت اگر رهبر به یک پرسش یا استیضاح پاسخ نگوید، خود به خود معزول است. تمام پرسش‌ها و استیضاح‌های پیشین را نادیده می‌گیریم. من به دنبال کنار زدن آقای خامنه‌ای از رهبری سیاسی کشور هستم. آقای خامنه‌ای باید به روشنی پاسخ دهد که چگونه می‌توانم به این هدف به روش‌های مسالمت آمیز دست یابم؟

گفته‌اند رضاشاه از مدرس پرسید تو چه می‌خواهی و مدرس پاسخ گفت: می‌خواهم تو نباشی. آقای خمینی هم می‌گفت شاه باید برود. من اگر دو هزار روز حبس خود را نادیده بگیرم، نمی‌توانم نقض گسترده‌ی حقوق بشر توسط آقای خامنه‌ای، حکومت خودکامه‌ی سلطانی، فساد گسترده‌ی حکومتی، ترور مخالفان و هزاران مورد دیگر را نادیده بگیرم. خامنه‌ای باید برود، چون تحملِ دیگری را ندارد. خامنه‌ای باید برود، چون قتل‌های زنجیره‌ای در دوره‌ی او اتفاق افتاد. خامنه‌ای باید برود، چون بیش از یکصد نشریه به دستور مستقیم او توقیف و روزنامه‌نگاران زندانی شدند. خامنه‌ای باید برود، چون در انتخابات مجلس هفتم و ریاست جمهوری اخیر به شیوه‌های ظالمانه مخالفان را حذف و مریدان خود را بالا کشید. خامنه‌ای باید برود، چون میلیون‌ها ایرانی را در سراسر جهان آواره کرده است و قبول ندارد که ایران از آن همه‌ی ایرانیان است. خامنه‌ای باید برود، چون صدها استاد ایرانی مانند دکتر سروش درایران حق تدریس و اشتغال ندارند و بجای تعلیم و تربیت جوانان ایرانی، باید جوانان دیگر ملل را آموزش دهد. خامنه‌ای باید برود، چون آمران قتل‌های دگراندیشان و عاملان قتل زندانیان تابستان ١٣٦٧ را حاکم کرده است.
قاتلان سرور شدستند و ز بیم
عاقلان سرها کشیده در گلیم )))

با عذر خواهی از طولانی شدن این پست !

رضا خدرزاده

+ نوشته شده در  Sun 5 Aug 2007ساعت 20:22  توسط رضا خدرزاده  | 

موضوع  تعدد زوجات در اسلام  تعلق به آن دسته از حوزه هایی دارد که هر چه بر عمر این دین می گذرد ، تلاش بیشتری را از سوی مسلمین برای توجیه آن طلب می کند ، و به حق تا به حال نیز متفکرین اسلامی در این امر به جد کوشیده اند . برای موجه جلوه دادن تعدد زوجات دلائل متعددی از سوی متفکرین اسلامی ارائه گردیده است که یکی از آنها را در بخش اول از این سلسله مقالات به نقد کشیدم و اشکال منطقی نهفته در آن را عیان نمودم . در این یادداشت تلاش می کنم تا یکی دیگر از دلایل ارائه شده از سوی مسلمین را نقادی کنم .

در شرع اسلام ، نزدیکی با همسر در دوره عادت ماهانه مجاز نیست . مسلمین در سلسله استدلالات خود در باب موضوع تعدد زوجات اظهار می دارند که بدلیل همین وقفه چند روزه ( بطور متوسط یک هفته ) در طول ماه ، برای ممانعت از به گناه افتادن شوهر ، وی مجاز است تا سه زن دیگر را به همسری اختیار نماید . به نظر من بر این استدلال حداقل دو ایراد زیر وارد است .

1) ابتدا لازم است تاکید نمایم که اسلام ادعای  فرازمانی بودن  دارد و احکام خود را پاسخ گوی نیازهای بشر در تمامی اعصار از جمله همین دوران مدرن یا فرامدرن می داند . از ملزومات زندگی در عصر فعلی ، دوری گاه و بیگاه و در مواردی طولانی مدت زن و مرد از یکدیگر به دلیل ضرورت های شغلی است . چنین وضعیتی می تواند هم از سوی زن و هم از سوی  مرد  بر خانواده تحمیل گردد ( و احتمالا بیشتر از سوی مردان ) . در مورد عادت ماهانه ، از آنجایی که این وضعیت بدلیل شرایط جسمانی  زن  بر خانواده تحمیل می شود ، به  مرد  این حق داده می شد تا وی همسر دیگری را اختیار کند . حال پرسش این است که ضرورت شغلی ذکر شده در فوق (که مسبب آن می تواند ویژگی شغلی « مرد » باشد ) که موجب دوری زن و مرد در دوره های زمانی مختلف می شود ، آیا چنین حقی را به  زن  می دهد تا همسر دیگری را اختیار کند ؟؟ یا اینکه باز هم  تنها مرد  است که از این امتیاز ویژه اسلامی بهره مند خواهد بود ؟!

2 ) باید از متفکرین اسلامی پرسید که این همه تاکید قرآن و نیز بزرگان دین اسلام بر تقوا و جهاد با نفس ، چرا در این موضوع محلی از اعراب ندارد و چرا از مرد مسلمان خواسته نمی شود تا در آن چند روزی که همسرش دچار عادت ماهانه است ، قدری بر تمایل جنسی اش غلبه کرده تا مجددا امکان نزدیکی با وی فراهم گردد . آیا چنین استدلالی از سوی مسلمین ، خود تایید افسار گسیختگی  جنسی مرد ، و جواز سیراب کردن بی حد و حصر آن نیست ؟؟ جالب این است که همزمان حق ازدواج موقت نیز برای آقایان مسلمان فراهم است و آنان می توانند علاوه بر اینکه غیر از همسر اول خود ، سه زن دیگر اختیار می کنند ، چندین همسر موقت نیز همزمان داشته باشند تا مبادا در آن یکهفته در تنگنا قرار گیرند . باید اعتراف کرد که اسلام چه نیکو  دنیای جنسی  مردان را آباد کرده است .

+ نوشته شده در  Thu 7 Jun 2007ساعت 20:29  توسط رضا خدرزاده  | 

از جمله ایرادات مشهوری که در دنیای مدرن ، بر علیه دین اسلام عنوان می گردد ، مجوز شرعی چندهمسری مردان است . طبق نص صریح قرآن ، مردان مجازند  همزمان ( تا ) چهار زن را به همسری برگزینند . این موضوع که عالمان مسلمان را به چالش عظیمی در امر تطابق احکام ( باصطلاح ) ابدی قرآن با انسان و اجتماع نوین روبرو گردانیده ، آنان را به توجیه تراشی و عوامفریبی مجبور ساخته است ، تا به هر نحو ممکن ، احکام کهنه و نخ نمای اسلامی را ، به عنوان فرمان جاودانه خداوند به خورد روح و جان آدمیان دهند .
مهمترین استدلالی که مسلمین برای موجه جلوه دادن این حکم الهی عرضه می کنند ، افزونی تعداد زنان بر مردان است . آنان تنها با یک نتیجه گیری ساده ریاضی ، می گویند که در صورت پایبندی جوامع انسانی به قانون تک همسری ، بسیاری از زنان باید تا زنده هستند ، مجرد باقی بمانند . اما این استدلال علمای اسلامی ضعف بزرگی را در دل خود دارد ، که عموما بدان توجه نمی شود و من سعی می کنم با مثالی عددی آن را عیان سازم .
فرض کنید که در جامعه ای اسلامی تعداد مردان بالغ 100 و تعداد زنان بالغ 150 باشد . در نگاه اول ، همانطور که متفکرین مسلمان اظهار می کنند ، چند همسری می تواند راه حل مناسبی برای این نابرابری عددی باشد . اما این چنین نیست چراکه این امکان از نظر آماری وجود دارد که مردان و زنان مطابق اعداد و ارقام زیر ازدواج کنند :

25 تن از مردان تنها 1 همسر برگزینند . پس 25 زن دارای همسر می شوند .
20 تن از مردان 2 همسر برمی گزینند . پس 40 زن دیگر دارای شوهر می شوند .
15 تن از مردان 3 همسر برمی گزینند . پس 45 زن دیگر هم دارای همسر می شوند .
10 تن از مردان 4 همسر برمی گزینند . پس 40 زن دیگر نیز دارای همسر می شوند .

در مثال فوق تمامی زنها دارای شوهر شده اند ( 25+40+45+40 برابر است با 150 )
اما تنها 70 نفر ( 25+20+15+10) از مردان بگونه ای نامتوازن موفق به ازدواج شده اند . یعنی از تعداد 100 مرد ، 30 نفر مجرد باقی می مانند و دیگر زن مجردی در آن جامعه اسلامی باقی نمی ماند ، که مردان بتوانند آنها را بعنوان همسر خویش برگزینند . حال باید از علمای متفکر اسلامی پرسید که در این وضعیت جدید چه راه حل شرعی ارائه می دهند .
تنها در صورتی می توان توضیحات مسلمین را در چند همسری موجه دانست ، که قیدی بر آن حکم قرآنی افزوده می شد ، که

در صورت تساوی نسبی تعداد زنان و مردان مجرد ، هیچ مردی مجاز به ازدواج با بیش از یک زن نباشد .

اما چون چنین قید ی در این آیه نیامده است ، پس نمی توان علت صدور چنین حکمی را افزونی تعدد زنان بر مردان دانست ، چرا که در اینصورت ، با مثال قابل وقوعی که در فوق آمد ،  باید به ناجاودانگی قرآن معترف شویم .

+ نوشته شده در  Sat 24 Mar 2007ساعت 16:51  توسط رضا خدرزاده  | 

عید باستانی نوروز و فرارسیدن موسم تازگی و طراوت را به همه هم میهنان ، تبریک عرض می کنم .
+ نوشته شده در  Sat 24 Mar 2007ساعت 16:1  توسط رضا خدرزاده 

از جمله احکام خشن و ناعادلانه اسلامی ، حکم ارتداد است ، که می تواند از جهات و جنبه های گوناگون مورد بررسی و نقد قرار گیرد . آنچه که در این مقاله به آن خواهم پرداخت بررسی اصل این حکم نیست ، بلکه از زاویه ارتباط این حکم با معصومیت محمد بن عبدالله و امامان شیعه بدان خواهم نگریست .

منطقا و عملا بزرگترین و اصلی ترین مرجع احکام اسلامی باید قرآن باشد . اما در هیچ آیه ای از قرآن فرمان قتل شخص مرتد و روی گردانده از اسلام صادر نشده است . پس بطور قطع مسلمین ( و بخصوص شیعیان ) این حکم را با مراجعه به سیره پیامبرشان ( و نیز امامان شیعه ) و احادیث رسیده از سوی وی ( آنان ) صادر می کنند .

از آنجایی که در قرآن به بسیاری از موضوعات پیش پاافتاده اشاره شده و خداوند در مورد آنها آیه نازل کرده ( مانند آیه دوم از سوره الحجرات ، که از اهل ایمان می خواهد تا صدایشان را از صدای محمدبن عبدالله بلندتر نکنند ) و بسیاری از مطالب ، مکررا در قرآن مورد اشاره واقع شده ( تکرار مکررات ) ، بسیار بسیار عجیب و کاملا نپذیرفتنی است ، که موضوع وجوب قتل شخص مرتد و از اسلام برگشته ، که از اهمیت فوق العاده بالایی برخوردار است ( چرا که صحبت از جان یک انسان در میان می باشد ) ، بگونه ای صریح و روشن در قرآن نیامده باشد . نتیجه منطقی و کاملا روشن مطالب کوتاه ذکر شده در فوق می تواند یکی از موارد آمده در ذیل باشد :

الف ) حکم قتل مرتد در آیات وحی شده به محمد بن عبدالله و در نتیجه در قرآن بوده است ، اما بعد ها حذف گردیده است . قبول این سخن به معنای پذیرفتن تحریف گشتگی قرآن است .

ب ) حکم قتل شخص مرتد از سوی خداوند نازل نشده ، بلکه محمدبن عبدالله و ائمه شیعه ، به تشخیص خویش چنین فرمان قتلی را صادر نموده اند . پس آنان دستشان به خون انسان ها یی که از سوی خداوند مستحق مرگ تشخیص داده نشده اند ، آلوده گردیده است . قبول این سخن به معنای پذیرفتن نامعصوم بودن محمدبن عبدالله و ائمه شیعه و در نتیجه رد نظریه عصمت می باشد.

از تمامی دوستان مسلمان و نیز هموطنان شیعه دعوت می نمایم ، تا موضوع ارتداد را از این منظر بنگرند و به نگرشی نو در اصل و فرع آیین اعتقادیشان دست یابند .    

 

+ نوشته شده در  Sat 13 Jan 2007ساعت 1:25  توسط رضا خدرزاده  | 

از جمله سوره های پر مسئله ( برای محمدبن عبدالله ) در قرآن ، سوره تحریم می باشد ، که حوزویان در تفسیر نمونه سعی وافری نموده اند تا با توجیهات غیر منطقی و مغلطه های فراوان ، پیام اصلی آن سوره را برگردانند ، که در این مقاله به این موضوعات خواهم پرداخت . ابتدا ترجمه سه آیه اول و شان نزول سوره را ، آنچنان که در تفسیر نمونه آمده است ، بخوانیم :

ترجمه  :

بنام خداوند بخشنده بخشايشگر
1 - اى پيامبر! چرا چيزى را كه خدا بر تو حلال كرده به خاطر جلب رضايت همسرانت بر خود حرام مى كنى ، و خداوند غفور و رحيم است .
2 - خداوند راه گشودن سوگندهايتان را (در اين گونه موارد) روشن ساخته و خداوند مولاى شماست و او عالم و حكيم است .
3 - به خاطر بياوريد هنگامى را كه پيامبر يكى از رازهاى خود را به بعضى از همسرانش گفت ، ولى هنگامى كه وى آن را افشا كرد و خداوند پيامبرش را از آن آگاه ساخت قسمتى از آن را براى او بازگو كرد و از قسمت ديگر خوددارى نمود هنگامى كه پيامبر همسرش را از آن خبر داد گفت چه كسى تو را از اين راز آگاه ساخته ؟ فرمود خداى عالم و آگاه مرا آگاه ساخت !

اما شان نزول این سوره بروایت تفسیر نمونه :

(((...در شاءن نزول آيات فوق روايات زيادى در كتب تفسير و حديث و تاريخ شيعه و اهل سنت نقل شده است كه ما از ميان آنها آنچه مشهورتر و مناسبتر به نظر مى رسد انتخاب كرده ايم و آن اينكه :
پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) گاه كه نزد ((زينب بنت جحش )) (يكى از همسرانش ) مى رفت زينب او را نگاه مى داشت و از عسلى كه تهيه كرده بود خدمت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى آورد، اين سخن به گوش ((عايشه )) رسيد، و بر او گران آمد، مى گويد: من با ((حفصه )) (يكى ديگر از همسران پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) قرار گذاشتيم كه هر وقت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نزد يكى از ما آمد فورا بگوئيم آيا صمغ ((مغافير)) خورده اى ؟! (((مغافير)) صمغى بود كه يكى از درختان حجاز به نام ((عرفط)) (بر وزن هرمز ) تراوش مى كرد و بوى نامناسبى داشت ) و پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مقيد بود كه هرگز بوى نامناسبى از دهان يا لباسش ‍ شنيده نشود بلكه به عكس اصرار داشت هميشه خوشبو و معطر باشد! به اين ترتيب روزى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نزد ((حفصه )) آمد، او اين سخن را به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) گفت ، حضرت فرمود: من ((مغافير)) نخورده ام ، بلكه عسلى نزد زينب بنت جحش نوشيدم ، و من سوگند ياد مى كنم كه ديگر از آن عسل ننوشم (نكند زنبور آن عسل روى گياه نامناسبى و احتمالا مغافير نشسته باشد) ولى اين سخن را به كسى مگو (مبادا به گوش مردم برسد، و به گويند چرا پيامبر غذاى حلالى را بر خود تحريم كرده ؟ و يا از كار پيامبر در اين مورد و يا مشابه آن تبعيت كنند، و يا به گوش زينب برسد و او دلشكسته شود).
ولى سرانجام او اين راز را افشا كرد، و بعدا معلوم شد اصل اين قضيه توطئه اى بوده است ، پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) سخت ناراحت شد و آيات فوق نازل گشت و ماجرا را چنان پايان داد كه ديگر اين گونه كارها در درون خانه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) تكرار نشود)...)))

در ابتدا ی توضیحاتم باید بگویم ، که همان گونه که حوزویان معترفند ، این سوره شان نزول های متفاوتی دارد . اما حوزویان علی رغم ادعایشان مبنی برآنکه << ما از ميان آنها آنچه مشهورتر و مناسبتر به نظر مى رسد انتخاب كرده ايم >> ، در واقع بسیار کج سلیقگی به خرج داده اند و بدترین شان نزول را برگزیده اند .
آنان با این شان نزول ، << شان >> محمد بن عبدالله را تا حد یک انسان << ساده لوح >> تنزل داده اند ، در حالی که من عمیقا معتقدم ، محمد بن عبدالله فردی کاملا هوشیار بوده است . اما انتخاب چنین شان نزولی از سوی حوزویان بی جهت نبوده است . آنان بخوبی می دانند که در دیگر <<شان نزول>> ها ، موجه جلوه دادن رفتار محمد بن عبدالله ، بسی دشوارتر و حتی نا ممکن است  ! اما به جهت علاقه ای که مولفین تفسیر نمونه به این حکایت داشته اند ، ما هم همان را به نقد می کشیم .

1)

(((...و من سوگند ياد مى كنم كه ديگر از آن عسل ننوشم ...)))
بسیار عجیب و باور نکردنی است ، که محمد بن عبدالله در برابر سخن همسرش که چرا دهانت بوی مغافیر می دهد ، و این تصمیمش که دیگر از آن عسل نخواهد نوشید ، به << قسم خوردن >> روی می آورد !!!
آیا حرمت قسم خوردن در اسلام اینچنین حقیر است !!! آیا فقط به این خاطر که می توان بعد از قسم خوردن ، کفاره آن را پرداخت و از قید آن رها شد ، مجازیم برای چنین تصمیمات پیش پا افتاده ای چون عسل ننوشیدن ، قسم یاد کنیم !!!

2)
حوزویان برای توضیح بیشتر لطف کرده و در ادامه و در داخل پرانتز چنین توضیح داده اند

(((...(نكند زنبور آن عسل روى گياه نامناسبى و احتمالا مغافير نشسته باشد)...)))

عجیب است ! محمد بن عبدالله که به سرنوشت بشر از ابتدا تا انتها بدلیل برخورداری از علم لدنی ، واقف است ، از نشستن زنبوری بر مغافیر بی خبر می ماند !!! و چنین بی خبری ای ، خداوند را <<مجبور>> به نزول آیه و وحی می کند !!!  چطور است که وی در همان ابتدا از توطئه بچگانه زنانش آگاهی نمی یابد و سخن آنها را باور میکند!!! کجاست این علم لایتناهی محمد بن عبدالله !!؟؟؟ آیا واقعا باز هم شیعیان می خواهند به ادعای اتصال محمدبن عبدالله به سرچشمه آگاهی ( خداوند ) ادامه دهند !!؟؟؟ البته در چنین کاری مجازند ، اما باید چشم سر و عقل به روی این واقعیات ببندند !!!

3)

 مطالعه ادامه این <<شان نزول>> به وخامت هر چه بیشتر اوضاع برای محمد بن عبدالله منجر می گردد :  

(((... ولى اين سخن را به كسى مگو (مبادا به گوش مردم برسد، و به گويند چرا پيامبر غذاى حلالى را بر خود تحريم كرده ؟ و يا از كار پيامبر در اين مورد و يا مشابه آن تبعيت كنند، و يا به گوش زينب برسد و او دلشكسته شود)...)))

الف ) مگر محمد بن عبدالله از سخن مردم وحشت و واهمه ای داشته که از همسرش ( یکی از همان توطئه گران)می خواهد که این موضوع را چون رازی پیش خود نگه دارد ( که او هم این راز را نگه نمی دارد )!!!؟؟ باز هم نمونه ای دیگر از عدم شناخت و آگاهی وی از خصوصیات رفتاری زنش !!! مگر او نمی دانسته که زنش از رازداری چیزی نمی داند ؟؟!!! او که حتی زنش را نمی شناسد ، چگونه  از <آینده> مطلع تواند بود !!؟؟؟و حتی تا ابد جانشینانش ( همان امامان معصوم ، به زعم شیعیان) را تعیین کرده است !!؟؟ چگونه می توان به درستی توصیه او در اعتماد و تبعیت از اهل بیتش اطمینان داشت !!؟؟ او که حتی همسرش را نمی شناسد و از توطئه او بی خبر است !!

ب ) ظاهرا یکی از نگرانی های محمد بن عبدالله ( آنچنانکه در توضیحات این شان نزول در تفسیر نمونه آمده است)در توصیه به رازداری این راز از سوی همسرش ، این بوده است که مبادا با فاش شدن این سر ، مردم از وی تبعیت کنند و امور حلال را همچون پیامبرشان بر خود حلال کنند و اتفاقا حوزویان معتقدند که علت نزول این آیات هم پیشگیری از وقوع چنین امری بوده است . اما سوال مهمی که اینجا پیش می آید این است که چطور محمد بن عبدالله که می دانسته رفتارش مهمترین الگوی مسلمین است ، تنها به دلیل توطئه کودکانه ای ، تن به خواسته همسرش می دهد و قسم می خورد که دیگر از آن عسل ننوشد !!؟؟؟ اگر آن عسل بدبو بوده ، که دیگر هر کس می داند که علی رغم حلال بودن آن ، می توان آن را بدلیل بدبویی نخورد . خب چرا محمد باید واهمه می داشته از اینکه دیگران هم به تبعیت از وی عسل << بدبو >> ننوشند !!!؟؟؟ میبینید که چقدر استدلال حوزویان آبکی است.

پ ) محمد بن عبدالله از همسرش می خواهد ، که این راز را نزد خویش نگه دارد !!؟؟؟چه کس  در دنیا می تواند بطور یقین و قطع اطمینان کند ، که  رازی را که با شخصی در میان گذاشته ، هیچگاه فاش نگردد ، که حال محمد بن عبدالله چنین اطمینانی را کرده!!؟؟؟ آن هم یک مدعی پیامبری که قاعدتا باید بخوبی بداند که فاش شدن چنین رازی چه عواقب نادرستی در رفتار مسلمین ، بدلیل تبعیت ایشان از وی دارد !! پس این اعتماد بی جای وی نیز باید به فهرست خطا های او افزوده شود و از معصومیت او بکاهد .

ت ) نگرانی دیگر محمد بن عبدالله این بوده است که مبادا این موضوع به گوش زینب ( همان که به محمد بن عبدالله عسل می داده است ) برسد و او دل شکسته شود . عجب توجیه سستی از سوی حوزویان !!! سوال این است که اگر دفعه بعد زینب به او عسل تعارف کرد ، و او آن را نخورد ، چه پاسخی به زینب می خواسته بدهد !!؟؟
 تصمیم داشته  به زینب چه دروغی بگوید تا مبادا دل زینب شکسته شود !!!؟؟؟

آنچه در فوق آوردم ایراداتی بود که در نگاه اول به آن شان نزول وارد است . اما در <<تفسیری>> که حوزویان بر آیات این سوره آورده اند نیز موارد بی پایه بسیاری وجود دارد که به برخی از آنها نیز اشاره می کنم :

1)

(((...بنابراين جمله ((لم تحرم )) (چرا بر خود تحريم مى كنى ؟) به عنوان عتاب و سرزنش نيست بلكه نوعى دلسوزى و شفقت است .
درست مثل اين كه ما به كسى كه زحمت زياد براى تحصيل درآمد مى كشد و خود از آن بهره چندانى نمى گيرد، مى گوئيم چرا اينقدر به خود زحمت مى دهى ، و از نتيجه اين زحمت بهره نمى گيرى ؟...)))

بی جهت نیست که می گویند ، دروغ گو فراموش کار می شود !!! ظاهرا حوزویان از خاطر برده اند ، که قبل از این مدعی شده اند ، این سوره بدین دلیل نازل شده تا مبادا مسلمین از محمدبن عبدالله تبعیت کنند و به خطا حلالی را بر خود حرام کنند . حال می گویند که این جمله << چرا بر خود تحریم می کنی >> برای شفقت و دلسوزی نسبت به محمد بوده است و نه عتاب و سرزنش وی!!!

2)

(((...اين چه رازى بود كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به بعضى از همسران خود گفت كه او رازدارى نكرد؟، مطابق آنچه در شاءن نزول گفتيم و اين راز مشتمل بر دو مطلب بود: يكى نوشيدن عسل نزد همسرش زينب بنت جحش ، و ديگرش تحريم نوشيدن آن بر خود در آينده بود، و منظور از همسر غير رازدارش در اين آيه ((حفصه )) بود، كه او اين سخن را شنيد و به ((عايشه )) بازگو كرد.
پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) چون از طريق وحى ، از اين افشاى راز، آگاه شده بود، قسمتى از آن را به ((حفصه )) فرمود، و براى آنكه او زياده شرمنده و خجل نشود از ذكر قسمت ديگرى خوددارى كرد (ممكن است قسمت اول ، اصل نوشيدن عسل باشد و قسمت دوم تحريم آن بر خويشتن )...)))

و باز هم اضافه می کنند که :

(((...شرائط يك همسر باوفا است نيز در آنها نبود، اما به عكس ، رفتار پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) با آنها با تمام اين اوصاف چنان بزرگوارانه بود كه حتى حضرت حاضر نشد تمام رازى كه او افشا كرده بود به رخ او بكشد، تنها به قسمتى از آن اشاره كرده و لذا در حديثى از امير مؤ منان على (عليه السلام ) آمده است : ما استقصى كريم قط، لان الله يقول عرف بعضه و اعرض عن بعض : ((افراد كريم و بزرگوار هرگز در مقام احقاق حق شخصى خويش تا آخرين مرحله ، پيش نمى روند، زيرا خداوند در اينجا براى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى فرمايد: او قسمتى را خبر داد و از قسمتى خوددارى كرد))...)))

ببینید که چه منتی بر سر حفصه می گذارند !!! برای این که او شرمند و خجل نشود ، محمدبن عبدالله از ذکر همه آن راز افشا شده خودداری کرد !!! حوزویان اصلا توجه نمی کنند که اگر قرار بود اینچنین باشد و او شرمنده و خجل نشود ، پس چرا با نزول این سوره ، حفصه تا ابد شرمنده و خجل و رسوای عالمیان شد !!؟؟؟ ظاهرا رحم و شفقت محمد بن عبدالله به حفصه بسیار بیشتر از خداوند رحمان و رحیم بوده است و در این میان محمدبن عبدالله ، گوی سبقت از خداوند نیز ربوده است !!!!!!! و از سوی دیگر حوزویان با ذکر حدیثی از علی بن ابیطالب ، او را نیز در این خطا شریک کردند و به معصومیت وی نیز خدشه رساندند !!! ظاهرا علی بن ابیطالب نیز محمدبن عبدالله را رئوف تر از خداوند می دانسته است ، و واضح و آشکار است که این باور علی بن ابیطاب نیز  اساسا خطاست !!!

3)

(((...در تفسير ((درالمنثور)) نيز همين معنى ، ضمن حديث مفصلى از ابن عباس نقل شده ، و در آن حديث آمده است كه عمر مى گويد: بعد از اين ماجرا آگاه شدم كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) از تمام همسرانش ‍ كناره گيرى كرده ...)))

در این حدیث عدالت و انصاف محمدبن عبدالله نیز به تردید می افتد . چرا محمد بن عبدالله از <<تمام همسرانش>> کناره گیری کرده است !!؟؟؟ اگر دو نفر ( عایشه و حفصه ) از همسران او خطایی مرتکب شده اند، چرا باید دیگر همسران او تاوان آن را بپردازند !!؟؟ اتفاقا بسیار منطقی تر و موثر تر بود ، اگر او تنها از همان دو همسر خطاکارش کناره می گرفت ، چرا که در اینصورت آنها جنبه تنبیهی رفتار محمد را بیشتر درک و احساس می کردند .

دوستان مسلمان ، می بینید که تمامی آنچه را که نوشتم مبتنی بر مکتوبات مولفین حوزوی مجموعه کتب تفسیر نمونه است . آنها از میان <<شان نزولات>> مختلفی که بر این سوره آمده ، سعی نموده اند تا بهترین!! آن را برگزینند ، اما می بینید که چقدر توجیهات و تفاسیرشان مخدوش و قبول نکردنی است . لازم به ذکر است که دیگر شان نزول های این سوره ، وضعی بسیار وخیم تر برای محمد بن عبدالله ترسیم می کنند و بجای عسل ، پای معاشرت با زینب در میان است ، که علاقه مندان خود می توانند آنها را پی گیری کنند . اگر استدلالات من غیر منطقی است ، از تمامی دوستان مسلمان و بخصوص شیعه ، خواهشمندم تا ایرادات موجود در استدلالات مرا ذکر کنند ، و اگر آنها را صحیح می یابند ، تو صیه می کنم تا در بنیان های اعتقادی شان و به خصوص نظریه معصومیت تجدید نظرکنند .  

 

+ نوشته شده در  Sun 10 Dec 2006ساعت 3:28  توسط رضا خدرزاده  | 

از نگاه مسلمانان ، محمدبن عبدالله ، آخرین و کاملترین فرستاده خداوند است ، که البته بدلیل وظیفه خطیر پیامبری و وساطت میان خداوند و انسان ، می بایست ( از نگاه مسلمین ) که انسانی بدون خطا و گناه بوده باشد . اما آیا واقعا چنین بوده است و او هیچ گناهی مرتکب نشده بوده است ؟؟؟

قول داده بودم تا باز هم از آیه 50 سوره احزاب برایتان بگویم . در این آیه حق <<همسری بدون مهریه >> تنها به محمدبن عبدالله تفویض می گردد. اما در آیه 52 همان سوره ، این حق از او سلب می شود . گذشته از این که تفویض چنین حقی به محمد بن عبدالله ، جای سوال فراوان دارد ( که در مقالات قبلی به تفصیل با تعدادی از دوستان مسلمان در آن باره صحبت کردیم ، اما آنان هیچ دلیل منطقی برای آن ابراز نداشتند ، که خوانندگان می توانند مشروح این گفتگوهارا در بخش نظرات خوانندگان در مقالات قبلی بخوانند ) ، مسلمانان با مشکل بسیار بزرگتری نیز روبرو هستند ، که البته در مقالات قبلی به اختصار به آن اشاره کرده بودم ، اما اینبار آنرا اساسی تر بررسی می کنیم .

در تفسیر نمونه ، در کنار دو آیه فوق حدیثی آمده است که اشاره به اعتراض عایشه به این گونه همسرگیری محمدبن عبدالله دارد . ( که متن دقیق آیات و شرح آن حدیث را می توانید در مقالات قبلیم بخوانید )
هنگامی که محمدبن عبدالله <<خوله>> را بدون مهریه به عقد خود در می آورد ، عایشه بدو اعتراض کرده و چنین می گوید :

((( چرا بعضی از <زنان> بدون مهر خود را در اختیار ازدواج می گذارند ؟ و در این هنگام آیه فوق ( 50 ، احزاب ) نازل شد )))

نزول آیه 50 سوره احزاب ، منطقا و قاعدتا بدین معنی است که محمدبن عبدالله از زمان<نزول> (و نه قبل از آن) ، حق چنین ازدواج هایی را دارد ، و قبل از آن نیز حکمی از سوی خداوند صادر نشده است ، که به او اختیار چنین ازدواج هایی را بدهد .بنابر این چنین ازدواجی از سوی محمد بن عبدالله شرعی نبوده است . ( فراموش نکنید که در اسلام ازدواج یک مرد و زن بدون مهریه اعتبار شرعی ندارد )توجه به سخنان عایشه نیز ، نشان دهنده این است که قبل از نزول این آیه ( یعنی قبل از حکم شرعی از سوی خداوند) ، محمد بن عبدالله چندین دفعه ( طبق روایت حوزه ، 3 یا 4 دفعه ) اقدام به چنین ازدواج هایی کرده است.

معاشرت زن و مرد ، بدون اعتبار شرعی گناهی بزرگ در اسلام و نیز دیگر ادیان مسیحیت و یهودیت محسوب می شود ، و این ازدواج های محمد ، آنچنانکه از آیه 50 احزاب و نیز آن حدیث بر می آید ، در چهارچوب شرع نبوده است .

مسلمانان همواره گناهان و خطا های فرستادگان خداوند را در عهد عتیق ، به باد نیشخند می گیرند ، و آن را دلیلی محسوب می کنند برای تحریف شدگی کتب عهد عتیق !
اما با استدلالات فوق که همگی به استناد نص صریح قرآن است ، بدین نتیجه می رسیم که قرآن نیز باید تحریف شده باشد ، تا محمد بن عبدالله بتواند همچنان معصوم بماند .
اما اگر مسلمین قرآن را تحریف شده بپندارند ، کل فلسفه پیامبری و نیز خاتمیت محمد بن عبدالله رنگ می بازد !!
بدین گونه می بینید که مسلمین با تناقضی جدی و سخت روبرو هستند .

اما ممکن است آنان بگویند ، که قبل از صدور این آیه ، محمد از سوی خداوند برای انجام چنین ازدواج هایی مجوز داشته است ، اما چون چنین ازدواج هایی برای مردم عجیب و حرام و غیر شرعی می نموده است ، خداوند این آیه را تنها بدین جهت نازل کرده تا به مسلمین نشان دهد که ازدواج های محمدبن عبدالله کاملا شرعی است و به حکم خداوند!!!
اما سوال این است که چرا چنین استدلالی را برای پیامبرانی که در عهد عتیق مرتکب خطاهایی شده اند ، نمی پذیرند . در مورد آنان نیز می توان گفت ، که ارتکاب خطا و یا گناه ، با اطلاع و با اجازه خداوند بوده است !!

دوستان خواننده !
تمام آنچه را که در فوق مطالعه فرمودید ، از کتب معتبر حوزویان نتیجه شده است . از همگی دوستان مسلمان تقاضا دارم که بگونه ای مستدل و بدور از تعصب ، نظرات خود را ابراز دارند . عصر حاضر ، عصر پرس و جو است و کسی یا چیزی از این پدیده در امان نخواهد ماند . بر پیروان هر مرام و مسلکی است که با استدلالاتی منطقی ، به دفاع از آیین اعتقادیشان بپردازند .






+ نوشته شده در  Wed 22 Nov 2006ساعت 7:56  توسط رضا خدرزاده  |